گریه کن تا غمت سبک بشود، گریه کن خیمههای ویران را
حسنا محمدزادهپسندیدن0
بازدید1K
گریه کن تا غمت سبک بشود، گریه کن خیمههای ویران را
میدوانی کدام سوی زمین، چشمهای هنوز حیران را؟
خاکها را که خون به دل کردند، آب را تا همیشه گل کردند
آتش کینههایشان سوزاند، تکّههای دل بیابان را
آب در آرزوی لبهایت «و اذا البحر سجّرت» میخواند
آب حس کرده بود روی سرش، پنجههای سیاه توفان را
طاقتت را زیاد کن بانو، پای لبهای خیزران خورده
چوبها لااقل نگه دارید، حرمت آیههای قرآن را
جز تو راز دل محرّم را، هیچکس برملا نخواهد کرد
راز پروانههای بیبال و ... غنچههای بدون گلدان را
ذوالفقاری که بر لبت داری، سنگ معیار عدل خواهد شد
با ترازوی سکّه میسنجند، کوفیان فرق کفر و ایمان را
خواهری مثل کوه میخواهند، رودهای رسیده تا دریا
کوه مانده که ماندگار کند، چشمههای بدون پایان را