گرچه قدم کوچک است و بار ندارد
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید1.2K
گرچه قدم کوچک است و بار ندارد بیشتر از یازده بهار ندارد عشق تو با سن و سال کار ندارد سرکشی عشق من مهار ندارد هرکه شد از عشق مست، عبد حسین است هرکسی عبدللّه است، عبد حسین است من که پسر خواندهی سرای عمویم ماحصل زحمت دعای عمویم دست، چه باشد كنم فدای عمویم دار و ندارم همه برای عمویم در سر ما فرق، بین دست و جگر نیست مرد خدا نیست آن که مرد خطر نیست جلوهی عزوجل که ترس ندارد کوه وقار از كتل که ترس ندارد طفل حسن از جدل که ترس ندارد بچهی شیر جمل که ترس ندارد وای اگر نیزهای به دست بگیرم زیر و زبر میکنم به عشق امیرم از سر شوق است اگر که بیکفنم من مرد دفاع عمو حسین منم من طفل حسنزاده نه خودم حسنم من عمه مهیّای جنگ تن به تنم من یک تنه پس میزنم به لشکر کوفه عمّه سپاهت منم برابر کوفه حال که در خیمههای او پسری نیست از علی اکبرش دگر خبری نیست ماندن من در حرم چنان هنری نیست دست ضعیفم که هست اگر سپری نیست دست من از جنس دست مادر آقاست ارث قدیمی ما ز کوچهی زهراست جان که نباشد سرم چه فایده دارد بعد عمو پیكرم چه فایده دارد از همه کوچکترم چه فایده دارد حبس شدن در حرم چه فایده دارد عمّه يسار و یمین چقدر شلوغ است دور عمو را ببین چقدر شلوغ است زانوی من خم شد آن سوار که افتاد از روی مرکب بی اختیار که افتاد با طرف راست یک کنار که افتاد بر روی شمشیر و سنگ و خار که افتاد عمّه ببین نیزه را به مشت گرفتند موی عموی مرا زِ پشت گرفتند عمه بس است این همه تپیده شدنها ضربه ی شمشیرها شنیده شدنها زیر لگدهای چکمه دیده شدنها این طرف و آن طرف کشیده شدنها يَابنَ خَبيثه چرا به سینه نشستی روی حسینیهی مدینه نشستی علی اکبر لطفیان