گرد هم آمدند در خیمه
آرمان صائمیپسندیدن0
بازدید8
گرد هم آمدند در خیمه تا مروری کنند فردا را تا که عباس زنده باشد…نه باید اول شکست سقا را شرط بستند ظهر روز دهم هر که در علقمه کمین بزند خلعتی پیش شمر خواهد داشت هرکه عباس را زمین بزند یک نفر گفت:کشتنش با من کار او را تمام خواهم کرد خواب را بر خیام آل علی ظهر فردا حرام خواهم کرد عمر سعد رو به حرمله گفت تیر هاتان اگر خطا برود روزتان را سیاه خواهم کرد اگر او تا به خیمه ها برود آنکه من میشناسمش فردا سر این آب سخت میکوشد از وفایش همین که بر لب آب برسد،آب هم نمی نوشد مشک را میزنی همان اول بعد از آن کار می شود آسان نهراسی ز چشم پر غضبش دست خالی نیاید از میدان ظهر فردا شد و اباالفضلت زد به نهر فرات با مشکش جگر آب شعله ور شده بود چون که می دید ناله و اشکش مشک خود را ز آب پر کرد و ذکر لب های خشک زینب کرد مثل طفلی که داشت در آغوش گره مشک را مرتب کرد آسمان ناگهان سیاه شد و تیرها چله را رها کردند آه..ام البنین..شنیدم که دست او را ز تن جدا کردند ای بشیر! از حسین ما چه خبر؟ پسرانم فدای موی حسین رو به راه است حال او دیگر؟ خط نیوفتاده که به روی حسین؟ پسرانت یکی یکی رفتند گفتمت از حسین ما چه خبر؟ پس چرا نیست در میان شما؟ علی اکبر کجاست؟کو اصغر؟ پسرت رفت تا ته گودال مادرش را فقط صدا می زد دهنم بشکند..چه می گویم کف گودال دست و پا می زد شمر ها هم به جانش افتادند من بمیرم!حسین اذیت شد سر او را ز تن جدا کردند ذبح راسش ولی سه ساعت شد