گاهی به جای حرف باید گریه را آورد
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید100+
گاهی به جای حرف باید گریه را آورد بهتر به حاجت میرسد طفلی که گریان است فردا گریبان گناهش را نمیگیرند هرکه سر هجران تو پاره گریبان است با قصد قربت آمدیم و قربمان دادند مهمان تو انگار نه انگار مهمان است باید برای تو که منّت بر سرم داری این آبرو را دار جان دادن که آسان است مردم که میخندند ما یک گوشه میگرییم آدم که عاشق میشود حالش پریشان است تکلیف این دل را که آوارهست روشن کن دل که بلاتکلیف شد آنقدر حیران است تنبیه کردم این لبی را که نبوسیدت بنگر که از حسرت چگونه زیر دندان است سینه زنان، مویه کنان دامن کِشان آمد زینب گُلش را دید امّا دید عریان است بر روی کشته لااقل چیزی میاندازند گیرم که این افتاده اصلا نامسلمان است