کوچهای بود و دری بود و امامی روی خاک
مجید لشگریپسندیدن0
بازدید2K
کوچهای بود و دری بود و امامی روی خاک
میدوید آشفتهرو، ماه تمامی روی خاک
بی عمامه، بی عصا، بیتاب قرآن میدوید
چند نوبت بین کوچه ریخت جامی روی خاک
رشتۀ پوسیدهای را روی مرکب دیدهام
عروه الوثقی و حبل لاانفصامی روی خاک
میچکاند ابیات بر پای دری، آن نیمهشب
روضههایی شور را با تلخکامی روی خاک
از نجف آیینه آوردند در آغوش سنگ
ریخت در تعجیلشان وادی السّلامی روی خاک
از مدینه تا مدینه اسمهایی اعظمست
اسمهایی روی نی، چندین اسامی روی خاک
قبلۀ حاجات ما را بینمازان میبرند
میرود در دست بت «بیت الحرامی» روی خاک