کن مرا سیر تماشا زینب
حاج علی انسانیپسندیدن0
بازدید1.6K
کن مرا سیر تماشا زینب میروم در بر زهرا زینب در غمم اشک مَیفشان ز دو عین بعد من جان تو و جان حسین دیگر از زندگی و عمر چه سود؟ بودنم مردن تدریجی بود نه همین زَهر خسان کشت مرا طعنه و زخم زبان کشت مرا ساغرم پر شده از خون دلم از دل و صبر دل خود خجلم دُرد غم ریخت به جامم گردون قوت من خون، جگرم خون، دل خون کشتیام طُعمه گرداب شدهست قطره قطره دل من آب شدهست دشمن آتش که به جانم میزد دوست هم زخم زبانم میزد دیدهام خانهی در آتش و دود گلبُن سوخته و یاس کبود پدرم خانه نشین شد، دیدم مادرم نقش زمین شد، دیدم