کشورم رنگ وُ بویِ نو دارد
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید4
کشورم رنگ وُ بویِ نو دارد کرم از دستِ عرش میبارد آسمانیترین غزلها را حق به لبهایِ عشق میکارد نشده سائلی از این درگاه .... دستِ خالی اَباَالسَّجاٰیاٰ رَد کرمت عکسی از کریمِ حرم حرمت بویِ کربلا دارد خادمِ خانه از قدیمی تو بِنْحسن سیّدالکریمی تو تو به ایرانِ ما بها دادی تو دلت را به مجتبی دادی مِهرِ زهرایِ اطهر و حیدر در رگ وُ ریشهات خدادادی قطرهای از کرامتِ حسنی به غم و اشکِ کربلا دادی قبلهیِ شهرِری نَه قبلهیِ عشق تو به این مملکت صفا دادی یارضا از لبت نیفتاده نفسَت حیدریست آزاده جیره از عرشِ عشق میگیرم باز هم در حرم زمینگیرم کربلایی شدم به رِی امّا غمِ ششگوشه میکند پیرم بی حسین و زیارت عاشورا بیشک از زندگیِ خود سیرم با نگاهِ خداییات آخر پایِ این ذکر و روضه میمیرم روضهیِ دلبرم مرا کُشته بویِ سیبِ حرم مرا کشته نوکرِ خانوادهیِ مولا میشود سربلند و بیهمتا زندگی رنگِ بندگی دارد با دَمِ یاعلی ولیُّ اللّه مثلِ عبدالعظیم خواهی شد با همین یک کلام چشم آقا دین همین است روضه و گریه حفظِ این اشک و نالهها تقوا تا ظهورِ اُمیدِ کربوبلا ندبهخوان باش نوکرِ زهرا