کاش میگشتم فدای دست تو
صادق رحمانیپسندیدن0
بازدید1K
کاش میگشتم فدای دست تو
تا نمیدیدم عزای دست تو
خیمههای ظهر عاشورا هنوز
تکیه دارد بر عصای دست تو
از درخت سبز باغ مصطفی
تا فتاده شاخههای دست تو
اشک میریزد ز چشم اهل دل
در عزای غم فزای دست تو
یک چمن گلهای سرخ نینوا
سبز میگردد به پای دست تو
گلشنی از لالههای زخم شد
ابتدا تا انتهای دست تو
در شگفتم از تو ای دست خدا
چیست آیا خون بهای دست تو