چون راهشان به معرکهی کربلا فتاد
صباحی بیدگلیپسندیدن0
بازدید400+
چون راهشان به معرکهی کربلا فتاد
گردون به فکر وقعهی روز جزا فتاد
اجزای چرخِ منتظَم از یکدگر گسیخت
اعضای خاکِ مُتّصل از هم جدا فتاد
تابان بهنیزه رفت، سر سروران ز پیش
جمّازههای پردگیان از قفا فتاد
از تندباد حادثه دیدند هر طرف
سروی به سر درآمد و نخلی ز پا فتاد
مانده به هر طرف نگران، چشم حسرتی
در جستوجوی کشتهی خود، تا کجا فتاد
ناگه نگاه پردگی حجلهی بتول
بر پارهی تن علی مرتضی فتاد
بیخود کشید، نالهی «هذا اَخی» چنان
کز نالهاش به گنبد گردون، صدا فتاد