چهل روز میشود كه شدم جبرئیل تو
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید200+
چهل روز میشود كه شدم جبرئیل تو ذبح عظیم گشتی و گشتم خلیل تو چهل روز می شود كه فقط زار میزنم كوچه به كوچه نام تو را جار میزنم چهل روز میشود كه بدون توأم حسین حالا پی نتیجهی خون توأم حسین چهل روز میشود كه حسین همه شدم حیدر شدم، حسن شدم و فاطمه شدم مردم به جنگ نائبه الحیدر آمدند در پیش من، تمام، به زانو درآمدند آثار مرگ در بدنم هست یا حسین پس روز اربعین منم هست یا حسین آبی كه تر نكرد لب تشنهی تو را حالا نصیب خاك مزارت شده اخا چهل روز پیش بود همین جا سرت شكست این جا دل من و پدر و مادرت شكست چهل روز پیش بود به گودال رفتی و از پشت، نیزه خوردی و از حال رفتی و از تل زینبیه رسیدم كه وای وای! بالا سرت نشستم و دیدم كه وای وای! نیزه ز جای جای تن تو در آمده حتی لباس های تن تو در آمده جمعیتی كه بود به گودال جا نشد یك ضربه و دو ضربه ولی سر جدا نشد دیدم كسی حسین مرا نحر میكند آقای عالمین مرا نحر میكند من را ببخش دست به گیسوی تو زدند من را ببخش چكمه به پهلوی تو زدند فرصت نشد ز خاك بگیرم سر تو را فرصت نشد در آورم انگشتر تو را میخواستم ببوسمت اما مرا زدند ناراحتم كنار تو با پا مرا زدند بین من و تو فاصلهها سد شدند آه! با اسب از روی بدنت رد شدند آه! در شهر كوفه بود كه بال و پرم شكست نزدیك خانه ی پدریّ ام سرم شكست وای از عبور كردن مثل غلام ها وای از نگاه های سر پشت بام ها باور نمیكنی كه سرم سایبان نداشت؟ در ازدحام، محمل من پاسبان نداشت؟ تا شهر شام رفتم و معجر نداشتم تقصیر من چه بود؟ برادر نداشتم از بس رسید سنگ به سمت جبین من نزدیك بود پاره شود آستین من علی اکبر لطیفیان