چه کاروان؟ که متاع گرانبها دارند
فنا زنوزیپسندیدن0
بازدید1K
چه کاروان؟ که متاع گرانبها دارند
خبر ز گرمی بازار کربلا دارند
گرفتهاند عجب بارها ز جنس بلا
چه سودها؟ که ز سرمایهی بلا دارند
هزار مرحله در راه شام طی کردند
کنون که ره به سر آمد، نه سر، نه پا دارند
خلاص اگر چه ز زنجیر خصم سنگدلند
ولی چه سود؟ که دلهای مبتلا دارند
ز سیر سرو و گلِ دشتِ کربلا آیند
عجیب نیست، اگر بوی آشنا دارند
دل خراب و لب خشک و چشم تر، قد خم
بیا ببین که به راه وفا، چها دارند
چو واقفند ز غوغای نینوا زین ره
به شور آمدهاند و چو نی، نوا دارند
ز شور آن شه بیسر ز پا درافتادند
فدای غیرت ایشان! عجب وفادارند!
شنیدهاند ز بس نالهی سکینه به راه
هنوز گوش به آوازهی درا دارند
شکست کشتی آل علی به بحر بلا
کنون نه بحر و نه لنگر، نه ناخدا دارند
به لب شکایت شام و به دل غم کوفه
ز جور خصم چه گویم؟ چه ماجرا دارند
رسیدهاند به قُرب وطن اگر چه ولی
ز انتظار شهی، چشم در قفا دارند