چه لیلا؟ خود یکى مجنون اکبر
دانش گیلانیپسندیدن0
بازدید1K
چه لیلا؟ خود یکى مجنون اکبر
چه اکبر؟ خود یکى جان، پاى تا سر
کجا مادر چو او فرزند زاید؟
که در صد قرن، چون آن مه نیاید
تو از شهزاده خود نامى شنیدى
ولى گلزار رخسارش ندیدى
به گوش غنچه، باد صبحگاهى
کند وصف جمال او کماهى
چو غنچه از گل رویش کند یاد
دهد اوراق حُسن خویش بر باد
ز میدان، شاه چون شهزاده آورد
تو گفتى محشرى آماده آورد
چو ابر نوبهارى زار بگْریست
ز پا تا فرق آن دلدار بگْریست
شنیدم که عقیله، خواهر شاه
چو خور آمد به استقبال آن ماه
چو شاخ سنبلش در جوى خون دید
چو رعد و برق، بس نالید و گریید
اگر پرسى که لیلا در کجا بود
همى گویم که غم چندانْش فرسود،
که نتْوانست تا از پاى خیزد
اگر کوه است، غم وى را بریزد