چقدر نالهی بی جان و بی صدا داری
اسماعیل شبرنگپسندیدن0
بازدید8
چقدر نالهی بی جان و بی صدا داری به زیر لب تو فقط ذکر ربنا داری گمان کنم که رسیده زمان پر زدنت که زهر کینه اثر کرده و نوا داری چه کرده با تو که این گونه محتضر شده ای "شهادتین"به لب های خود چرا داری ؟؟ نفس کشیدنت آقا چه سخت تر شده است میان هر نفس خسته ات دعا داری کشانده پای تو را رو به قبله ، زهر جفا گمان کنم که شما درد بی دوا داری کنار بستر تو مادری عزا دارد که گشته غرق غم و نوحه و عزاداری لبان خشک تو ذکر " حسین " می گویند دوباره گریه و مرثیه را بنا داری هنوز هم تو به یاد سه ساله غمگینی هنوز هم به دلت داغ کربلا داری تو در لباس اسارت چه صحنهها دیدی... چه زخم ها که تو از کعب نیزهها داری دل شکستهی من وقف ماتم تو شده شما هوای دل خستهی مرا داری به خواب دیده ام آقا که مرقدی زیبا شبیه صحن و سرای امام رضا داری