چقَدَر زار زدی و خبر از یار نشد
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید1.2K
چقَدَر زار زدی و خبر از یار نشد تو سفر رفتی و چشمانِتَرَت تار نشد دردِ هجرانِ علمدار تو را داد آزار پایِ سر قافلهات راهیِ بازار نشد همهجا دور وُ بَرِ محملِ تو مَحرم بود گلی از دور وُ بَریهایِ شما خوار نشد قصّهیِ خوار شدن جایِ خودش در ویران خواست زینب بکِشد از کفِپا خار نشد صورتِ دخترِ ارباب چنان مادر شد هر کجا خواست کند تکیه به دیوار نشد پایِ دیوارِ کجی بود نگهبان لج کرد موجِ اِصرارِ حرم مانعِ این کار نشد از سرِ کوچه سری پَرت شده در ویران دیگر آرام نشد ندبهیِ دلدار نشد