چشمهیِ علم و عشق و ایثاری
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید36
چشمهیِ علم و عشق و ایثاری یادگارِ پیمبری صادق هاشمی اصل و فاطمی نسبی شرحی از مدحِ حیدری صادق تو که هستی و از کجا ؟! این را جز خدا هیچکس نمیداند عرشِ حق میشود ثناگویت فاطمه روضهیِ تو میخواند مثلِ حیدر دو بازویت بستند قسمتَت فتنه و اسارت شد تو خلیلی و شعله بیتأثیر قاتلت طعنه و جسارت شد پابرهنه میانِ کوچه تو را میکشیدند دشمنانِ خدا بر غمِ تو مدینه میخندید ناسزا بود و مادرت زهرا بزن امّا نگو به مادرِ من بد وُ بیراه این که نامردیست پاسخِ خوبیِ من و پدرم به خداوند آنچه کردی نیست دستِ من بسته است و میسوزم من و یادِ ابوتراب و طناب پابرهنه دویدم و دیدم پیشِ چشمَم غروبِ درد و عذاب پیشِ چشمِ امیرِ غم کوثر ضربه از کینه خورد و میلرزید کودکی پابرهنه بود و غروب مردکی پایِ نیزه میرقصید لگدی خورد بر درِ خانه پشتِ در بند آمده نفسی پاره شد گوش و خونِ تازه چکید از سراَنگشتهایِ مُشتِ کسی یاس نیلوفری پرستو پر یک مدینه عذاب و آتش و دود تنِ بیسر میانِ گودال است رویِ دردانهیِ حسین کبود روضهیِ غصّههایِ صادق را فاطمی کرده آسمان برگرد پابرهنه به یادِ کربوبلاست العجل صاحبالزّمان برگرد