چشمهی خور در فلک چارمین
شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (مفتقر)پسندیدن0
بازدید100+
چشمهی خور در فلک چارمین سوخت ز داغ دل ام البنین آه دل پرده نشین حیا برده دل از عیسی گردون نشین دامنش از لخت جگر لاله زار خون دل و دیده روان ز آستین مرغ دلش زار چو مرغ هزار داده ز کف چار جوان گزین اربعة مثل نسور الربی[۱] سدره نشین از غمشان آتشین کعبه ی توحید از آن چار تن یافت ز هر ناحیه رکنی رکین قائمه ی عرش از ایشان به پای قاعده ی عدل از آن ها متین یاد ابوالفضل که سر حلقه بود بود در آن حلقه ی ماتم نگین اشک فشان سوخته جان همچو شمع با غم آن شاهد زیبا قرین ناله و فریاد جهانسوز او لرزه در افکنده به عرش برین کای قد و بالای دل آرای تو در چمن ناز بسی نازنین تیر کمان خانه ی بیداد زد دیده ی حق بین تو را در کمین چار جوان بود مرا دل فروز و الیوم اصبحت و لا من بنین[۲] نام جوان مادر گیتی مبر تذکرینی بلیوث العرین[۳] چون که دگر نیست جوانی مرا لا تدعونی ویک ام البنین[۴] ۱. چهار نفر چون پرندگان تیز پرواز کوهسار بودند که کشته شدند و رگ حیات آنان قطع گردید. ۲. امروز صبح کردم در حالی که دیگر پسری ندارم ۳. مرا به یاد شیران بیشه میندازید ۴. دیگر مرا ام البنین نخوانید