چشمهی خشکیده را شب تا سحر پُر می کنند
رضا دینپرورپسندیدن0
بازدید5
چشمهی خشکیده را شب تا سحر پُر می کنند سفرههای اشک ما را پشت در پُر می کنند هرکه هستی، هرچه هستی از کریمان کم نخواه دست خالی را کریمان، بیشتر پُر می کنند مُشت خاک از کوچه ای ویرانه دستم را گرفت خاک ها را می خرند و جاش، زر پُر می کنند ما گداها آبروریزیم اما اهل جود کیسهی ما را همیشه بی خبر پُر می کنند بارِ مانده بر زمین را روی شانه می کِشند شهر را با جودشان اهل نظر پُر می کنند سائل باب الجوادم، زائر باب المراد در حرم کشکول من را بی ضرر پُر می کنند من فدای تشنه ای که زهر خورده جای آب آنکه در جانش حرامی ها شرر پُر می کنند پیش چشم آن کسی که تشنه خورده بر زمین از چه آب کاسهها را اینقدر پُر می کنند