«چشم گریان سویت از شام خراب آوردهام»
علی انسانیپسندیدن0
بازدید1K
«چشم گریان سویت از شام خراب آوردهام»
«خیز، ای لب تشنه! از بهر تو آب آوردهام»
گر بپرسی داغ تو با سینۀ خواهر چه کرد
قامت خم گشتهای بهر جواب آوردهام
اشکْ سرخ و چهره زرد و تنْ سیاه و مو سفید
این همه سوغات از شام خراب آوردهام
اشک میبارم ز داغ چارساله دخترت
گر چه پرپر شد گلت با خود گلاب آوردهام
همرهم زین العباد این حجّت دادار را
جان و تن مجروح از بزم شراب آوردهام