چشم من محفل اشک و غم و اندوه و عزاست
یوسف رحیمیپسندیدن0
بازدید1K
چشم من محفل اشک و غم و اندوه و عزاست
در حسینیۀ دل، هیئت عشق تو به پاست
مَحرَم روضۀ تو مُحرِم بیت الله است
تا ابد پرچم سرخ حرمت قبله نماست
در شکوه و شرف و مرتبه و منزلتت
جز خدایی به خدا هر چه بگوئیم رواست
همۀ هستی خود را به میان آوردی
بی سبب نیست بهای تو و خون تو خداست
«کشتگان غم تو زندۀ جاویدانند»
بی گمان فانی عشق تو شدن عین بقاست
دل بریدن، پر ِ پرواز حسینیّون است
هر که از خود گذرد در سفر کرب و بلاست