چشم ما وقتی که بر چشمان دلبر گیر کرد
سید حسین صمدیپسندیدن0
بازدید4
چشم ما وقتی که بر چشمان دلبر گیر کرد روح ما را،قلب مارا،عشق او درگیر کرد جذبهی چشمان او مدهوش کرده عالمی محو او بودم که بر لبهام ساغر گیر کرد نیّت نان داشتم دستی به خان او زدم او عنایت کرد در دستان من زر گیر کردم ما نمیفهمیم سِرّی هست در منا شدن را رد شد از آن راه سلمان و ابوذر گیر کرد خوش به حالم که به دریای علی افتاده ام خوش به حالم بر لبم قلاب قنبر گیر کرد مرتضی خانه نشین و سامری مسند نشین بغض این غم در گلوی اهل منبر گیر کرد اینکه زیر دست و پا افتاده ناموس علی ست وای بین شعله ها آیات کوثر گیر کرد دست بسته یک طرف دست شکسته یک طرف بین ماندن،بین رفتن،آه حیدر گیر کرد در به روی مادر و یک شهر رد میشد از آن آه یا فضه خذینی در به مادر گیر کرد غنچه ی نشکفته ای زیر لگد ها باز شد میخ رد شد از صدف گویی به گوهر گیر کرد ظهر عاشورا شد و گودال بود و تشنگی میوه ی قلب علی در قلب لشگر گیرکرد اف به هستی،هستی زینب دست شمر بود بین خولی و سنان و شمر خواهر گیر کرد قلب زینب تند میزد خنجر کندی کشید قلب زینب ریخت تا خنجر به حنجر گیر کرد