چشم امید حیدر و زهرا به زینب
علیرضا خاکساریپسندیدن0
بازدید12
چشم امید حیدر و زهرا به زینب خورده گره تفسیر عاشورا به زینب مثل پیمبرها ملائک می فرستند صدها سلام از جنت الاعلی به زینب او زینت دوش امیرالمؤمنین است زینب به بابا نازد و بابا به زینب گر میرسد "صدیقهی کبری" به زهرا پس میرسد "صدیقهی صغری" به زینب ام النجابت آنقدر پاک و زلال است عمری حسادت می کند دریا به زینب " عالِمَةٌ غَیرُ مُعَلَّمَة " ست یعنی داده خدا علم لَدُّنی را به زینب عون و محمد آیههای سجده دار اند در سورهی زیبای " اعطینا به زینب..." پیش از تولد نوکر این خانه بودیم وابسته ایم از عالم زر ما به زینب این خانواده به خدایم می رسانند دل می دهم یا به رقیه یا به زینب مثل همیشه حاجتش رد خور ندارد شیعه توسل می کند هرجا به زینب " اولسون مؤذن زاده لر قربان بو یولدا " این است عشق اردبیلی ها به زینب امر شفاعت را گمانم می سپارد روز جزا انسیه الحورا به زینب حرف از صبوری های امُّ الصّابرین است در مصرعی که می رسد "حلما" به "زینب" "امُّ المَصائب" را میان جمع القاب باری تعالی می دهد تنها به زینب در پاسخ غم ؛ ما رایت الّا جَمیلا ما هکَذَا القَولِ السَّدید الّا بِزینب در هر نماز شب برای من دعا کن هی عرض حاجت می کند آقا به زینب از خیمه تا گودال دست حق تعالی گویا سپرد امر امامت را به زینب در سایهی لطف خداوندی عَلَم را بعد از شهادت می دهد سقا به زینب او به اسیری رفته ما آزاد باشیم خیلی بدهکاریم در دنیا به زینب اشکی نمانده تا شود جاری ز چشمش خون گریه دارد میکند صحرا به زینب پا جای پای مادر خود می گذارد روی کبود ارثیهی زهرا به زینب نان شبش را بی گمان مدیون بی بی ست پیرزنی که می دهد خرما به زینب تنها رباب از حرمله دلخور نباشد ملعون جسارت می کند حتی به زینب سر های روی نیزه را رفته نشانه سنگ ملامت می زند اما به زینب منزل به منزل در بیابان ها رقیه هرشب پناه آورده از سرما به زینب شمری که خنجر از قفا زد عصر دیروز با تازیانه می زند فردا به زینب سرهای روی نیزه می بارند وقتی خولی نظر اندازد از بالا به زینب