چادر خاکی علی را پیر کرد
بهمن ترکمانیپسندیدن0
بازدید200+
چادر خاکی علی را پیر کرد یک شب او را ز دنیا سیر کرد جملهای تکرار میشد در سرش پس چرا اِنقدر زهرا دیر کرد وضع زهرای خودش را تا که دید چهره اش در لحظه ای تغییر کرد خسته شد از طعنهی مردم علی شرم آبش کرد و سر به زیر کرد ذوالفقارش را به اشک دیده شست آبدیده تیغه ی شمشیر کرد با لگد در را شکست و مادری پشت در با، بار شیشه گیر کرد پهلوان بدر و خیبر را عدو پیش چشم همسرش تحقیر کرد تا که راحت بازویش را بشکنند مرتضی را در قل و زنجیر کرد دست های بستهی آقای ما آن دو تا روبه صفت را شیر کرد مادر ما از نفس افتاده بود تیزی مسمار عجب تاثیر کرد