پرِ پرواز گشودی و مهیا شده ای
سید پوریا هاشمیپسندیدن0
بازدید18
پرِ پرواز گشودی و مهیا شده ای زهر افتاده به جانت که چنین تا شده ای؟ کمرت خم شده و تاب و توانت رفته با همین دست به دیوار چو زهرا شده ای جگرت مثل حسن سوخته صدپاره شده آه با آتش این زهر مداوا شده ای هی زمین خوردی و کل بدنت خاکی شد مثل از اسب زمین خوردن آقا شده ای هرچه آمد به سرت تیر به قلبت که نخورد سنگ باران وسط هلهله آیا شده ای؟ راستی پیرهنت را ز تنت دزدیدند راستی از اثر تیغ مجزا شده ای؟ زخم شلاق نشسته به تن دختر تو؟ چه قَدَر خونجگر از زخم زبان ها شده ای؟ راستی در وسط تشت سرت را بردند؟ به سوی خواهر خود گرم تماشا شده ای؟