وقتی که تنِ خواهرِ تو جایِ سِپر بود
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید5
وقتی که تنِ خواهرِ تو جایِ سِپر بود شلّاق نصیبِ من و بر نیزه قمر بود جسمَم هدفِ ضربهیِ کین بود و حواسم مشغولِ حجابِ بدن و معجرِ سر بود سر نیزهسوار و من و بیمار گرفتار زنجیر به دستان و به دل خونِجگر بود هشتاد و سه یا چار زن و کودکِ زخمی پشتِ سرِ بر نیزهیِ تو فکرِ سفر بود شام و سرِ بام و من و تنهایی و دشنام سختند ولی چوب و لبَت کشندهتر بود