وقتی که از مقابل چشم تری حسین
محمد حسن بیات لوپسندیدن0
بازدید14
وقتی که از مقابل چشم تری حسین
رفتی، شده است مرگ خودم باورم حسین
با اینکه تازیانه پرم را شکسته است
اما هنوز دور و برت میپرم حسین
تو دائماً به فکر من و معجر منی
من هم به فکر غارت انگشترم حسین
قدم اگر خمیده شده بیدلیل نیست
بر شانه بار داغ تو را میبرم حسین
با خطبه خوانیام همه را سرخ میکنم
با سوز آتشین تب حنجرم حسین