وقتی خبر رسید که مسجد سری شکست
حسین ایزدیپسندیدن0
بازدید3.9K
وقتی خبر رسید که مسجد سری شکست
در گوشهای ز خانه قد دختری شکست
باور نمیکند که علی را زمین زدند
آن حیدری که با نگهش خیبری شکست
یاد مدینه کرد که در کوچههای شهر
دلبر مقابل نگه دلبری شکست
هجمه شدید بود، چهل ضربه خورد در
در وانشد که زیر لگدها دری شکست
در پشت در که رفت زمین خورد و بعد از آن
تا در شکست پهلوی یک مادری شکست
اینجا اگر فقط سر و پهلو شکسته شد
کرب و بلا ز نعل و سنان پیکری شکست
وقتی عقیله دید که الشمر جالس
افتاد و قد حیدریِ خواهری شکست
حجم سه شعبه بیشتر از حجم حنجر است
پاره نشد گلوی علی حنجری شکست
خیره شده به دست کسی چشم ساربان
حالا خبر رسید که انگشتری شکست
وقتی که حرف لعل لب و خیزران رسید
از اهل خانواده دوباره سری شکست