وقت وداع از حرم، نگاه پدرها
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید1.3K
وقت وداع از حرم، نگاه پدرها ملتمسانهتر است پشت پسرها آه، پدرهای خسته، آه کمرها آه، پسرهای رفته آه جگرها می رود و یک صدا به گریه میافتند پشت سرش خیمهها به گریه میافتند کیست که خاکش بوی گلاب گرفته این که برایش مَلک رکاب گرفته بهر شهادت، چنان شتاب گرفته زودتر از دیگران جواب گرفته سرکشیِ عشق او مهار ندارد بسکه به شوق آمده، قرار ندارد باز نمایان شده جلال پیمبر باز تماشا شده جمال پیمبر پرده برانداخته کمال پیمبر این که وصالش بود وصال پیمبر سمت عدو نه علی اکبر خیمه میرود از خیمهها پیمبر خيمه حیدر کرارشد، زمان خطر گشت لشگر كوفه تمام مثل سپر گشت ریخت به هم دشت را و موقع برگشت ضرب عمودی که خورد، واقعه برگشت خون سرش بر روی عقاب چکید و راه حرم را ندید و شیهه کشید و آن بدنِ از جفا شکستهترین را یا تن زخمی شده به عرشهی زین را برد سوی دیگری، شکسته جبین را لشگر آماده نیز خواست همین را وای که شمشیرها محاصره کردند از همه سو تیرها محاصره کردند بیخبرانه زدند، بی خبر افتاد خوب که بی حال شد ز پشت سر افتاد در وسط قتلگاه تا پسر افتاد در جلوی خیمهگاه هم پدر افتاد وای گرفتند از دلم ثمرم را میوهی باغ مرا، علی، پسرم را آه از این پیرمرد خسته، شکسته سمت علی میرود شکسته، شکسته آمد و دید آن تن خجسته، شکسته در بدنش نیزه دستهدسته، شکسته کاش جوانان خیمه زود بیایند یاری این قامت شکسته نمایند علی اکبر لطیفیان