وای از شهری که سهمِ دین اسارت میشود
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید100+
وای از شهری که سهمِ دین اسارت میشود جایِ عزّت قسمتِ پیری جسارت میشود میکشد سجّاده را از زیرِ پایِ رهبرش پابرهنه شاه مهمانِ عمارت میشود شعله میخواهد بسوزاند حریمِ عشق را شاید اینجا هم حرم یکباره غارت میشود سینهای را زهرِ کینه پاره پاره میکند قلبِ دین میسوزد و قصدش زیارت میشود میکند یادِ شهیدِ تشنه عاشورا به پا گریه کارِ چشمها در هر عبارت میشود وای از آن ساعتی که سر سوارِ نیزه بود حکمِ شهزاده کجا آخر حقارت میشود ؟! کوفه و شامِ بلا و طعنهها و ناسزا قسمتِ ناموس انگشتِ اِشارت میشود صادقِ آلِ عبا گریه برایِ عمّه کرد خِشت و خاشاکِ خرابه همجَوارت میشود !!! العجل آوایِ لبهایِ بقیعِ خاکی است اشکِ زهرا روشناییِ مزارت میشود