و این بغض نفسگیر زمین است
محمود تاری (یاسر)پسندیدن0
بازدید1.4K
و این بغض نفسگیر زمین است
که قلب هر کرانه آتشین است
افقها در حصار ابر و باران
چقدر این آسمان اندوهگین است
چکد صد شعله اشک از چشم گردون
و اینجا آب با آتش قرین است
به روی نخلهای غم گرفته
غبار تربت امّالبنین است
دلم شد زائر قبر غریبش
فضای این غریبستان حزین است
به کُنجی در بقیعش مینشینم
غم او با دل من همنشین است
فراق چار یاس خویش را دید
همین مادر که جسمش بر زمین است
چه سنگین است این داغ جگرسوز
که از هر شعلهاش، هر سو طنین است
به دنبال غم جانسوز بانو
صدای نالۀ حبلالمتین است
چه بانویی که دامان شریفش
تجلیگاه یاس و یاسمین است
همان یاسی که سقا بود و تشنه
همان یاسی که خونش بر جبین است
بقیع و یک غروب حزنانگیز
دل «یاسر» از این منظر غمین است