هیچ موجى از شکست شوق من آگاه نیست
رضا جعفریپسندیدن0
بازدید1.4K
هیچ موجى از شکست شوق من آگاه نیست
در کنار ساحلم امّا به دریا راه نیست
تا مپندارند با مرگم تو مىمیرى، بگو:
اینکه میبینید فعل است و ظهور، الله نیست
در مسیر «لا» و «إلّا» خون عاشق میدود
در دل معشوق مطلق راه هست و راه نیست
کاروان تشنۀ اشکت نشانم داده است
منزل من چشمهاى توست، پلک چاه نیست
روى بر سمّ ستوران دادم و گفتم به خاک
در مقام جلوۀ خورشید جاى ماه نیست
مىبرى من را و پا را میکشم روى زمین
در رکاب شوق، حرف از قامت کوتاه نیست
صوت داوود است جارى از فضاى سینهام
در مسیرش استخوانى گاه هست و گاه نیست
میزنیدم ضربه امّا من نمىریزم فرو
کوه را هیچ التفاتى بر هجوم کاه نیست