هیچ دلی عاشق و دچار مبادا
فاضل نظریپسندیدن0
بازدید1.6K
هیچ دلی عاشق و دچار مبادا
عاقبت چشم، انتظار مبادا
میروی و ابرها به گریه که برگرد!
چشم خداوند اشکبار مبادا
تشنه لبی مست رفته است به میدان
این خبر سرخ ناگوار مبادا!
تشنه لبی مست رفته است به میدان
آینه با سنگ در کنار مبادا
تشنه لبی مست رفته است به میدان
وعدۀ دیدار بر مزار مبادا
تشنه لبی مست رفته است به میدان
تشنه لب مست بی قرار مبادا
شیهۀ اسبی شنیده میشود از دور
شیهۀ اسبی که بی سوار مبادا
این طرف آهو دوید، آن طرف آهو
دشت در اندیشۀ شکار مبادا
وسعت دشت است و وحشت رم اسبان
غنچۀ سرخی به رهگذار مبادا
زندگی سبز و مرگ سرخ مبارک
دشت پر از لاله بی بهار مبادا
عالم کثرت گشوده راه به وحدت
هیچ به جز آفریدگار مبادا!