هوا گرفت؛ زمین و زمان مکدّر شد
مطهّره عبّاسیانپسندیدن0
بازدید1K
هوا گرفت؛ زمین و زمان مکدّر شد
و عمق فاجعه با خاک و خون برابر شد
و آن حقیقت تلخی که پیش از آمدنش
در آسمانِ خداوند شد مقدّر، شد
نماز خواند، و شنهای بایر آن دشت
به بوی «حیّ علی ...» تا ابد معطّر شد
نماز خواند، و با آن نماز خونینش
پیامِ واقعۀ سرخِ طفّ رساتر شد
چه «ارباً ارباً» تلخی ... که پارهپاره تنش
در آن زمان که نه! تا قرنها مکرّر شد
تمام شد، نه ... این تازه اوّل کار است
زنی رسید، وَ چشمانِ کربلاتر شد
زنی که دست به پهلو گرفته آمده است
: سلام، مادرِ پهلو شکسته! بهتر شد ـ
که آمدی که مرا همره خودت ببری
که با حضور تو این لحظه باصفاتر شد
صدا بزن: ولدی، یا بُنَیّ، یا ولدی!
صدا بزن پسری را که ظهر بیسر شد
صدا بزن که جهان از خجالت آب شود
که با لبانِ ترکخورده، تشنه، پرپر شد