هنگامه وصال من و دلبرم شده
قاسم نعمتیپسندیدن0
بازدید8.4K
هنگامه وصال من و دلبرم شده این الحسین زمزمه آخرم شده چشمم به راه مانده کجایی عزیز من پیراهن تو گرمی بال و پرم شده از گریه پینه بسته دگر چشمهای من عالم سیاه پیش دو چشم ترم شده موی سپید و قد کمانم چه دیدنیست غمهای کربلاست چنین یاورم شده من پیر سالخوردهام و دستهای من محتاج شانههای علیاکبرم شده از خاطرم نمیرود آن لحظهی فراق ناله زدی که وقت وداع از حرم شده داغیِ بوسه از لب تو مانده بر لبم خون گلوی تو نفس حنجرم شده من بین قتلگاه تو جان دادم ای حسین این چند ماهه جان تو درد سرم شده میخواستم بغل کنمت جان تو نشد نیزه شکسته زحمت این پیکرم شده من پا به پای پیکر تو ضربه خوردهام سرتا به پا تمام تنم پر ورم شده دشمن همین که پا به روی چادرم گذاشت گفتم به خویش ارثیهی مادرم شده جان خودت به زور کشیدند چادرم شاهد ببین که پارگی معجرم شده