همه رفتند روز سوم در
آرمان صائمیپسندیدن0
بازدید22
همه رفتند روز سوم در مجلس ختم مادر سادات از قضا قاتلش هم آنجا بود داد زد فاتحه مع الصلوات حیدر و کودکان مظلومش در کنار ابوذر و سلمان چهرههاشان پر از غم و بغض و چشمها جای اشک،خون گریان عدهای آمدند و با طعنه نمکی روی زخم پاشیدند عدهای هم به حال زار علی دور مسجد یواش خندیدند شهر خالیست در نگاه علی جای زهرا چقدر خالی بود زن همسایه گفت آهسته طعم حلوا چقدر عالی بود روضهخوان گفت: با تشکر از دوستان و اینهمه زَحَمات از قضا قاتلش هم آنجا بود داد زد فاتحه مع الصلوات به علی نیز تسلیت گفتند همه آنها که باعثش هستند یادشان رفته دست مولا را خودشان با طناب میبستند یادشان رفته آن همه هیزم آتشی را که پشت در بردند باعث قتل فاطمه هستند حال خرمای ختم او خوردند