همه جسمیم و تویى جان، بأبى انت و امّى
عباسعلی نگارندهپسندیدن0
بازدید1K
همه جسمیم و تویى جان، بأبى انت و امّى
همه دردیم و تو درمان، بأبى انت و امّى
بأبى انت و امّى که ز پیمان تو با حق
همه گریان و تو خندان، بأبى انت و امّى
ز وجودت به وجود آمده شور و هیجانى
در همه عالم امکان، بأبى انت و امّى
جان فدایت! که شد از روز نخستین ولادت
کربلاى تو نمایان، بأبى انت و امّى
تو حسینى، تو حسینى، تو سراپا همه حُسنى
معدن جودى و احسان، بأبى انت و امّى
آن که دیوانۀ تو، سر به بیابان بگذارد
بگذرد از سر و سامان، بأبى انت و امّى
خِرَد، اى خسرو خوبان! که بُوَد شاخص انسان
مانده در کار تو حیران، بأبى انت و امّى
سرِ آن کشته بنازم! که دم مرگ ببیند
تو گرفتیش به دامان، بأبى انت و امّى
چون «نگارنده» به آن کاو شده در ظلّ لوایت
دادن جان بُوَد آسان، بأبى انت و امّى