همای قدسم و در آشیانه می سوزم
حسین رئوفپسندیدن0
بازدید1
همای قدسم و در آشیانه می سوزم غریب و غمزده با درب خانه می سوزم هر آنچه خیر که باشد پراز نشانه ماست دریغ و درد که خود بینشانه می سوزم برای آنکه تسلی دهم به طفلانم کنار یک یکشان کودکانه می سوزم نفس نفس زدنم هم نکرد تاثیری دوان دوان پی مرکب روانه می سوزم میان شعله گرفتم دم حسین حسین به یااد کعب نی و تازیانه می سوزم به یا جد غریبم حسین هر شب و روز بنالم از دل و با هر بهانه می سوزم چو دیدم این همه شاگرد ، گرد پیکر خود به یاد مادر و دفن شبانه می سوزم