هم پنج اصول دین من، تو
رضا دینپرورپسندیدن0
بازدید4
هم پنج اصول دین من، تو هم میوهی باغ پنج تن، تو در جلوه، جلال بوالحسن، تو زهرای دوباره، ممتحن، تو ای وحیِ علی الدوام، زینب قرآن من السلام، زینب ای جلوهی عالی معلّا ای ذکر نشسته در مصلاّ ای خاک قدوم تو مطلاّ نشناختمت هنوز، کلّا! هربار مرا خراب تر کن مرثیه ی مستجاب تر کن هرکس که دو چشم تر ندارد از داغ و غمت خبر ندارد بیچاره دلم، جگر ندارد در وادی تو هنر ندارد تصویر قعود در قیامی بین الحرمین دو امامی با قدّ خمیده راه رفتی تا آخر قتلگاه رفتی تنها به دل سپاه رفتی بیمعجر و سرپناه رفتی معراج حسین را تو دیدی تاراج حسین را تو دیدی فریاد به شمر اثر ندارد بر نالهی تو نظر ندارد لج کرده که چکمه بر ندارد از آن بدنی که سر ندارد راه تو به قتلگاه بستند هر بار که نیزه میشکستند زنجیر جنون گسسته بودی کی گفته که دست بسته بودی در محمل خود نشسته بودی دنبال سری شکسته بودی دیدی نوک نیزه سر، دلت ریخت خون تو به روی محملت ریخت دیدی چه کف و دف و سرودی در بین محلّهی یهودی شد پیکر تو پر از کبودی بسکه سپر رقیه بودی افتاد میان کوچه بازار اسم تو سر زبان اشرار