هم نفس صبح، نسیم پگاه
خلیل شفیعیپسندیدن0
بازدید0
هم نفس صبح، نسیم پگاه آینهگردان تو، خورشید و ماه عشق اگر مشعلی افراخته بر لب لعلت نظر انداخته مستی هستی ز تو گردد تمام مهدی موعود علیکالسلام شور تویی، نور تویی هست تو، باده تویی، جام تویی، مست تو جلوه تو دادی به سجود و قیام دین محمد ز تو دارم دوام جلوه خورشید تویی، مهدیا روضه امید تویی، مهدیا روزه تویی، روز تویی، یا امام عشق جهانسوز تویی، یا امام با تو محمد به حرا شور داد شمس و قمر را ز رخت نور داد با تو علی حیدر کرار شد فاطمه در عشق تو بیمار شد صبر ز جدت حسن آموختی در غم هجران همه را سوختی سوخت تو را زمزمه یا حسین بر سر نی رفت سرت با حسین، غیرت حق بر دل مستت رسید دست ابالفضل به دستت رسید اکبر با زمزمهات یار شد اصغر بر دست تو خونباز شد زینب اگر سوخت و آرام رفت صبح رخت دید و سوی شام رفت وقتی خورشید به شب میغنود سجده سجاد، تو را میسرود باقر و صادق شدی و علم را موسی کاظم شدی و حلم را در دل عشاق خدا کاشتی بیرق خورشید برافراشتی در همه جا عشق خدا با تو بود غربت جانسوز رضا با تو بود شهد بلا سهم جواد تو شد آه، نقی کشته به یاد تو شد فاش شدی جلوه پیغمبری مهدی، یابنالحسن العسکری میرسی از راه، سوار غریب نصرُ مِنَ الله و فتح قریب