هزار شکر که دارم ولای دُرّ نجف
حامد فلاحیرادپسندیدن0
بازدید7
هزار شکر که دارم ولای دُرّ نجف شدم گدای ولای خدای در نجف قلم به هیبت الماس هند آوردم نوشته ام دو سه بیتی برای در نجف من از قبیلهی فیروزه شهر نیشابور عنایتیست شدم آشنای در نجف علیست دُرّ و نشسته است بر رکاب حرم “وَ اِن یکاد “بخوان در سرای در نجف شبیه ابر به باران رسیده ام پابوس به اشک آمده ام در هوای در نجف دلم گره به نگاه ضریح خورده و چشم دخیل بسته به ایوان طلای در نجف همیشه بین رکوع آمدم برای هبّه منم گدای علی و گدای در نجف بگو چه کار کنم تحفه ای به من بدهی؟ بگو که جان بدهم در ازای در نجف؟ نپرس از چه گرفت است آبرو کوفه کشیده روی تن خود ردای در نجف هر آن که مهر کسی غیر مرتضی دارد نگین شیشه خریده است جای در نجف چقدر خون به دلش شد اویس در هجران که شد عقیق یمن مبتلای در نجف چه ربط بین ضریح علیست با انگور؟ برو سؤال کن از مست های در نجف نجف به پای علی سر گذاشت پر در شد رواست سر بگذارم به پای در نجف رسید مصرع آخر رسید وقت وداع فدای حضرت حیدر فدای در نجف