هرکه شد در عمر خود یکبار مهمانِ علی
مرضیه عاطفیپسندیدن0
بازدید3.3K
هرکه شد در عمر خود یکبار مهمانِ علی دل به دستش داد و شد همواره حیرانِ علی عاشقش شد! خاطرش را خواست و بود از ازل جان پیغمبر دمادم بسته بر جانِ علی پیشِ من از سفرههای این و آن حرفی نزن چون که میسازد به من تنها فقط نانِ علی داد انگشتر بدونِ وقفه در حال رکوع بیشتر از سطح درک ماست احسانِ علی بیخبر، آهسته، نیمه شب، بدون های و هو بود بیرنگ و ریا احسانِ پنهانِ علی نیست شکی در مسلمان بودنم اما هنوز میخورم حسرت که باشم کاش سلمانِ علی سنجشَش در حشر بیتردید حبّ فاطمه ست نقش بسته ذکر یا زهرا به میزانِ علی تا خدا عشق مرا نسبت به خود باور کنَد میخورم سوگند در محشر به قرآنِ علی دور تا دور ضریحش، دور تا دورِ نجف شد معطر امشب از عطر گریبانِ علی تشنهٔ ایوان طلایم ای اجل مهلت بده تا بگیرم بوسهها از پایِ ایوانِ علی!