هرچند بهارِ دلمان رو به خزان رفت
مرضیه عاطفیپسندیدن0
بازدید200+
هرچند بهارِ دلمان رو به خزان رفت هرچند بلا آمد و آرامشِ جان رفت آمد خبری بعدِ غم حضرتِ آقا آمد خبر و در سحرِ قدر؛ خزان رفت همنام حسن(ع)؛ وارث سیدعلی آمد از لشکرِ دشمنِ نفس و تاب و توان رفت بر پا شده در کلّ وطن محفلِ بیعت خاری شده این وحدت و در چشم بَدان رفت شد منتخبِ اهلِ تولّی و تبرّی بر منکرِ فرماندهی اش؛ خطّ و نشان رفت از "إنّ مَعَ العُسرْ" رسیدیم به "یُسرا"... از چشم بلا-دیده شبی اشکِ روان رفت شد نایبِ بر حقّ پدر! آن پدری که- از داغِ حسین بن علی(ع) مرثیه-خوان رفت در ماهِ خدا؛ مردِ خدا رهبرِمان شد خورشید شده جلوه گر و حدس و گمان رفت بر عکسِ پدر، عکسِ پسر زل زده...گفتیم: "صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت"!