«هر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدم»
عبّاس احمدیپسندیدن0
بازدید1K
«هر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدم»
هر گه نظر به روی تو کردم جوان شدم
طاووس خیمه پیش پدر راه میروی؟
گفتی اذان و مست من از این اذان شدم
آه ای عصای پیری من، میروی؟ برو
اما به روی نعش تو من قد کمان شدم
تا اینکه خوب از عطشم باخبر شوی
از شوق با لب تو دهان بر دهان شدم
با خود نگفتهای پدرت خرد میشود
من مثل قطعههای تنت بینشان شدم
آخر چرا جواب پدر را نمیدهی
چیزی بگو علی، ولدی نصفهجان شدم
زینب میان این همه دشمن دویده است
بابا اسیر زخم زبانهایشان شدم
از بهر بردن تو عبا کم میآورم
من چند بار بر بدنت امتحان شدم
شد سرخی لبان تو در دشت منتشر
من هم به طشت زر هدف خیزران شدم
شکر خدا که نیزهی من شد بلندتر
در راه شام بر سر تو سایهبان شدم