هر عاشق سرگشتهای که غرق حیرانیست
علیرضا خاکساریپسندیدن0
بازدید86
هر عاشق سرگشتهای که غرق حیرانیست آقاست مادامی که در دام تو زندانیست در سینهام جز مهر تو جاری نخواهد شد با شوق مدح تو لبم گرم غزل خوانیست هر کس که خرج غیر تو کرده ست طبعش را قطعاً ضرر کرده، پریشان از پشیمانیست مانند "بُشر حافی" خود سر به راهم کن رو کن به این دل این دلی که رو به ویرانیست باب الحوائج! شربتی، یا لقمهی نانی مولا! پذیرا باش، دل مشتاق مهمانیست لطفی کن امشب در به روی سائلت واكن من که خبر دارم در این خانه فراوانیست عمری نمک گیر تو میباشیم و بدبخت است هرکس کنار سفره ی اولاد زهرا نیست شیراز، قم، مشهد شهادت میدهند آقا این سرزمین از لطف تو همچون گلستانیست یک پنجره فولاد باید ساخت در صحنت این ایده از آن هنرمندان ایرانیست تحویل میگیری دوچندان در حریم خود از جمع زُوارت هر آن کس که خراسانیست از تو نوشتن، از تو خواندن روی منبرها کار "فؤاد" و "دعبل" و "عمان سامانی"ست مولا سفارش کن مرا در نزد فرزندت رؤیای من، رؤیای پیرمرد سلمانیست بین دو راهی مانده ام در مرثیه دیگر اين شعر هم سردرگم ابيات پايانیست ... شبهای تو با اذیت و آزارها طی شد ساق شکسته شاهد غم های طولانیست بر روی پل جسم تو را دیگر رها کردند تا صبح محشر از غم تو دیده بارانیست از بس کفن آمد برایت، مجلس شعرم دیگر اسیر جذر و مدی فوق طوفانیست منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک