هر زمان افطار خود با آب که وا میکنم
مهدی نظریپسندیدن0
بازدید2.6K
هر زمان افطار خود با آب که وا میکنم
دیدههایم را فقط از اشک دریا میکنم
علت بیچارگیام را خودم فهمیدهام
کم سحرها با خدای خویش نجوا میکنم
آن قدر بیچاره هستم مینشینم روز و شب
در گناه افتادن خود را تماشا میکنم
جای این که مایۀ آرامش آقا شوم
با معاصی خون به قلب زار آقا میکنم
هی گناه و توبه و هی پشت هم شرمندگی
با خودم دارم چرا این قدر بد تا میکنم؟
این چنین باشد برایم مرگ خیلی بهتر است
من که میدانم خودم را خوار و رسوا میکنم
با تمام رو سیاهی تا که میگویم حسین
در دل تو باز هم من خویش را جا میکنم
آب میبینم نمینوشم، لبم میسوزد و
بیشتر یاد لب عطشان سقا میکنم
یاد آن لحظه که هی میگفت مشکم واجب است!
مشک را من میرسانم، کار خود را میکنم
تیرها را با دل و جانم به چشمم میخرم
تا که خود را لایق دیدار زهرا میکنم
با لب تشنه به روی هستی خود پا گذاشت
عاقبت سر را به روی دامن زهرا گذاشت