نیمه شب بود و خیل خُفّاشان
جواد کریم زادهپسندیدن0
بازدید0
نیمه شب بود و خیل خُفّاشان مرغ حق زآشیانه می بردند خانه آتش گرفته و می سوخت صاحبش را ز خانه می بردند شعلهها بود و بین آتش و دود رادمردی یگانه می بردند آبروی تمام عالم را خودسران خودسرانه می بردند نانجیبان امام صادق را کی؟ کجا؟ صادقانه می بردند بیعبا، بی عمامه، بی نعلین پا برهنه شبانه می بردند کوچههای مدینه شاهد بود که چِه سان ظالمانه می بردند خونِ دل با دلی غمین می خورد یاد مادر بسی زمین می خورد تا که چشمش به شعله ها افتاد ناگهان یاد کربلا افتاد بچّه ها را میان آتش دید یاد اطفال نینوا افتاد آتش و دود تا که بالا رفت تازه او یاد خیمه ها افتاد تا که چشمش به دربِ سوخته خورد یاد خیر النسا ز پا افتاد دید ابن ربیع ملعون را یاد ثانیِ بی حیا افتاد چون به دستش طناب را بستند یاد دستان مرتضی افتاد تا که آمد به کوچه در دَمِ در روضه می خواند روضه ی مادر آه از آن شام تیره و خاموش ناگهان شد جهان به جوش و خروش چه کسی دیده پیرمردی را یک تنه بار غم کشد بر دوش گاه می شد میان ره خسته گاه از فرط خستگی مدهوش بر لبش بود روضهی مادر نالهی اهل بیت خود در گوش آه از آن دم که خونجگر گردید زَهرِ انگور را نمودی نوش آه از آن دَم که پُر ز آه رسید از سما بر زمین نوای سروش قُتل الصادق، اهل العالم آه در جنان رفته فاطمه از هوش مصطفی آمده به دیدارش بهر دیدار او گشود آغوش شیعیان روز آه و واویلاست این کجا کم ز روز عاشوراست ای که یزدان بُوَد ثنا گویت زنده عالم ز ذکر یا هویت شمس چون ذرّه ای ز نور رخت لیل چون طُرّه ای ز گیسویت انبیا جمله محو یک نگهت اولیا مست روی نیکویت جان بگیرد مسیح از دم تو خضر جان می دهد لب جویت تو که هستی؟ شقایقی؟ یاسی؟ ای که پُر گشته جنّت از بویت طاق ابروت گشته محرابم قبله ام گشته خال دلجویت من به عشق شما به هر شب و روز سائلم رهگذار در کویت فاش گویم به مردم عاشق مکتبم عشق، مذهبم صادق