نگذار که در حسرت بسیار بمیرم
وحید قاسمیپسندیدن1
بازدید300+
نگذار که در حسرت بسیار بمیرم در روضهی گودال ، تو بگذار بمیرم جانی طلب توست ، بگیرش نگرانم ! ترسم همه این ست بدهکار بمیرم وقتی سخن از وصل و فراق حرم توست "صد بار شوم زنده و صد بار بمیرم" ☆ خورشید چه آورده سرِ جسم شریفت !؟ سخت ست که در سایه ی دیوار بمیرم یک عمر شهادت طلبیدم که نبینی ! در بستر بیماری و تب ، زار بمیرم آن موی پریشان سرِ نی ، فلسفه ای داشت باید که به عشق تو گرفتار بمیرم ☆ این مصرع وامی از سحاب اصفهانی می باشد.