نگاه خیرۀ خورشید از آسمان به تو زل زد
بهرام نوری گندمآبادپسندیدن0
بازدید1K
نگاه خیرۀ خورشید از آسمان به تو زل زد
و روی دست خورشید از آسمان به تو زل زد
حماسۀ تو همین است که روی سرخی لبهایت
به جای آب فقط خون سرخ حادثه قل زد
نگاه خیس خدا با لبان تو به هم آمیخت
و سرکۀ عطش و خون چه طعنهها که به مل زد
چنان سریع پریدی از این کمند که انگار
از ابتدا خود صیاد گره به پای تو شل زد
جهان پس از تو نخندید و گل نرست و نبالید
که این حماسۀ سرخ آتشی به جزء و به کل زد
صدای حنجرهات تا همیشه باقی و جاری است
اگرچه لشکر شیطان بخواند و ساز و دهل زد
تمام آخرتش را کمان کشید و فرو ریخت
همان لعین که به حلقت سه شعبه شاخۀ گل زد
دو چشم عاشق تو در خدا نگاه که میکرد
نگاه خیرۀ خورشید از آسمان به تو زل زد