نوید وصل پدر را به کاروان میداد
شیخ محسن حنیفیپسندیدن0
بازدید1K
نوید وصل پدر را به کاروان میداد
به ماه، ماه سر نیزه را نشان میداد
رقیه تولیت آستان رأس شریف
به ماه، اذن زیارت در آسمان میداد
هزار حوریه از چادرش زمین میریخت
اگر که چادر خود را کمی تکان میداد
رقیه دختر آقای مهربانی که
سرش به حامل سر نیزه سایبان میداد
گرسنه بود، ولی از کرامتش این بس
به دست دشمن خود رزق آب و نان میداد
پدر عقیق یمن را به ساربان بخشید
و او النگوی خود را به ساربان میداد
شبانه از لب بابا کمی شکایت کرد
چرا که بوسه به لبهای خیزران میداد
توان پاشدنش را گرفت سیلی زجر
وگرنه پیش پدر، ایستاده جان میداد
درست لحظۀ وصل رقیه و بابا
برادرش به روی نیزهها اذان میداد