نوحه می خواندند هرچه از پسرها بیشتر
حیدر توکلیپسندیدن0
بازدید400+
نوحه می خواندند هرچه از پسرها بیشتر او خجالت می کشید از نوحه گرها بیشتر یک به یک بر هر زن و هر طفل می کرد التماس تا دهندش از حسین او خبرها بیشتر کودکان هم منتظر، تا مادری لب تَر کند تا بگویند از لب خشک پدرها بیشتر نام سقا را که می بردند آتش می گرفت آب می کردش رباب، از همسفرها بیشتر گرچه دل ها آب می شد، از شرارِ آه او ناله هایش می زد آتش، بر جگرها بیشتر هرچه با خود حرف می زد در میان کوچه ها گریه می کردند بر او، رهگذرها بیشتر گرچه چشمش اختر اَفشان بهر هجده ماه بود روضه هایش بود، از شق القمرها بیشتر هرکه دستی بهر دلجوئی سر او می کشید سینه زن می شد بر آن بی دست و سرها بیشتر