نه عجب بُوَد ز کوفه، اگر انقلاب دارد
آذر خراسانیپسندیدن0
بازدید1.1K
نه عجب بُوَد ز کوفه، اگر انقلاب دارد
که به ارتفاع یک نی، رخ آفتاب دارد
عجب این بُوَد که چون مه، رخ شمس عالمآرا
ز غبار و خاک صحرا، به رخش حجاب دارد
همه گوشها به فرمان، پی استماع از جان
که حسین عزیز زهرا، به شما خطاب دارد
نگرید روی خوبش، نزنید سنگ و چوبش
لب قاریان قرآن، نه چنین جواب دارد
سر نی سر برادر، نگران به سوی خواهر
ولی از جراحت و خون، به جبین، نقاب دارد
ز چه ره تو، ای برادر! شدهای جدا ز خواهر؟
بنگر که بی تو زینب، غم بیحساب دارد
تو نمودهای جدایی، شده روز بینوایی
هله! زینب از فراقت، بصر پرآب دارد
بفشان ز دیده، «آذر»! شب و روز لؤلؤ تر
که گرانبهایی این دُر، به صف حساب دارد